رفتن به بالا
  • تعداد اخبار امروز : 0 خبر
  • جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸
  • الجمعة ۱۵ ربيع ثاني ۱۴۴۱
  • 2019 Friday 13 December

صریر: آن‌چه درباره «پسا»ها در این‌جا می‌نویسم، فرضیاتی است که جای بحث دارند، اما تصور نمی‌کنم بدون شناخت و تدقیق آن‌ها بتوان راهی به سوی آینده بهتر گشود.

به گزارش صریر از تبریز، ایران عصر «پَسا» شروع شده است. سیاست و حکومت در جامعه ایران امروز بدون توجه به عصر «پَسا» به درستی درک نخواهد شد. حکومت، جناح‌ها و فعالان سیاسی هم بدون توجه به مجموعه «پسا» ها راه به خطا خواهند رفت.

آن‌چه درباره «پسا»ها در این‌جا می‌نویسم، فرضیاتی است که جای بحث دارند، اما تصور نمی‌کنم بدون شناخت و تدقیق آن‌ها بتوان راهی به سوی آینده بهتر گشود.

اول، پسا اعتماد. فراوانی اعتمادی که میراث انقلاب، جنگ و بسیج ایدئولوژیک بودن پایان یافته است. هر کنش سیاسی – از انتخابات تا مالیات‌ستانی و اطلاع‌رسانی به دیوار بی‌اعتمادی می‌خورد. ج.ا.ایران باید راه‌های مؤثر برای ارتقای اعتماد بیابد.

دوم، پسا نفت. هزینه‌های حکومت و دولت بالا رفته، جمعیت افزوده شده، ناکارآمدی بسیار است و تحریم‌ها فزاینده هستند. سهم نفت در درآمدهای کشور رو به کاهش است و ظاهراً جز تأمین منابع مالی اندک، تأمین یارانه‌های غیرنقدی حامل‌های انرژی و افزودن بر فساد ناشی از نفت‌فروشی غیرشفاف در شرایط تحریم، کارکردی ندارد.

سوم، پسا محیط‌ زیست. شدت تخریب محیط‌ زیستی و ناکارآمدی در بهره‌برداری از منابع آب، خاک، جنگل، مرتع، هوا و تنوع زیستی، محیط‌زیست سرزمین پهناور ایران را چنان شکننده ساخته است که دیگر نمی‌توان با اتکای به آن بدون ارتقای بهره‌وری و تحول در نظام حکمرانی محیط‌زیستی، به پایداری آن امید داشت.

چهارم، پسا بوروکراسی. نظام‌ اداری که زمانی ابزار قدرت دولت برای مدرنیزه کردن جامعه ایرانی بود و کار دولت را پیش می‌برد، چنان در چنبره تعارض منافع، فساد، بی‌تخصصی، مداخله سیاسی در امر کارشناسی و ناکارآمدی گرفتار آمده است که هزینه‌اش بر فایده‌اش بسیار می‌چربد. ج.ا.ایران باید راهکاری برای تحول و کارآمدسازی اداری بیابد.

پنجم، پسا انتخابات. مردمی که از مشارکت‌های متوالی در انتخابات بهره‌ای رضایت‌بخش نبرده‌اند، انگیزه مشارکت را از دست داده‌اند. این بخشی از پسااعتماد است. بدون یافتن راهی برای اثربخش ساختن انتخابات در مسیر اراده و رضایت مردم، انتخابات بی‌کارکرد و کم‌رونق می‌شود.

ششم، پسا مذاکره. موازنه قدرت در درون حاکمیت به گونه‌ای است که مخالفان مذاکره با آمریکا به شدت دست بالا را دارند و هیچ چشم‌اندازی برای شروع چنین مذاکراتی (صرف‌نظر از خوب و بد، یا فایده و ضرر آن) وجود ندارد. هر جناح و اندیشه‌ای، باید در چارچوب فرض عدم امکان مذاکره تا حداقل آینده میان‌مدت، به اصلاح وضع موجود بیندیشد.

هفتم، پسا جهل. جامعه‌ای که به اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و راه‌های کسب اطلاعات از دنیای اطراف دسترسی تقریباً نامحدود – اگرچه با دردسر – دارد، اسیر بسیاری جهل‌های مقوّم وضع گذشته – از جمله پی‌آمدهای انحصار رسانه‌ای – نمی‌شود.

هشتم، پسا مردانه. زنان جامعه ایران مطالبه‌گر و فعال شده‌اند. این حرکتی تاریخی و ناگزیر است. قدرت سیاسی دیگر نمی‌تواند پنجاه درصد جامعه ایرانی را نادیده بگیرد.

نهم، پسا نمایش. شکستن انحصار اطلاعات و فرارسیدن پسا اعتماد، نمایش توسعه و کارآمدی را ناممکن کرده است. جامعه می‌خواهد هر دست‌آوردی را نه در نمایش، بلکه در تحول پایدار سفره کیفیت زندگی افرادش مشاهده کند.

دهم، پسا شنیدن. جامعه دیگر حوصله شنیدن ندارد، مطالبه‌گر گفت‌وگوست برای آن‌که شنیده شود، و اقلیتی از این مرحله نیز گذشته‌اند، به انفعال یا ویرانگری رسیده‌اند.

ایران عصر «پسا»ها تعریف مسأله‌ها و راه‌حل‌های متفاوتی می‌جوید. ما ناگزیر از اندیشیدن به این وضعیت هستیم و گمان می‌کنم یک راه کمک به بهبود، اندیشیدن به فهرستی از «پسا»ها، تدقیق‌شان و در نهایت برکشیدن مهم‌ترین‌ها و بنیاد نهادن راهکارها بر مبنای درمان علل بروز آن‌هاست.

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

از ماجرای یقه باز مدرس تا علت مخالفت وی با لایحه ورود سگ از انگلستان

صریر: شهید آیت‌الله سید حسن مدرس مردی است که شاید جامعه نخبگانی ما کمتر از شجاعت و استدلال‌های بی‌باکانه وی در مسیر دفاع از حق و همچنین حقوق مردم در برابر حکومت سراسر ظلم رضاشاه خبر داشته باشند. ایستادگی بی‌مانندی که در گزارش زیر به ذره‌ای از دریای درایت و اقتدار این مرد با تقوا اشاره می‌کنم. سیّد حسن اسفه‌ای مشهور به «مدرس» در سال ۱۲۸۷ ق (برابر با ۱۲۴۹ ش) در خانواده‌ای از سادات طباطبایی ساکن سرابه از توابع زواره اردستان به دنیا آمد. پدرش سیداسماعیل مردی پاک دامن و با تقوا بود وی زندگی خود و خانواده‌اش را در کمال بی نیازی و قناعت از راه وعظ و تبلیغ اداره می‌کرد. مادر مدرّس بانوخدیجه خانم زنی متدّین و پارسا بود که از اوان کودکی شهامت و دلیری و راستی را در وجود او پرورش داد. سیّد حسن مدرّس در سن شش سالگی رهسپار قمشه شد و به مدت ده سال در آن شهر مقدمات ادب عرب و فارسی را فرا گرفت. شانزده سال بیشتر نداشت که بنابر وصیّت پدربزرگش میرعبدالباقی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت. قریب به ۱۳ سال در آن جا به تحصیل معارف اسلامی از محضر استادانی چون عبدالعلی هرندی، آخوند کاشی، جهان گیرخان قشقایی، شیخ مرتضی ریزی و سیّدمحمدباقر دُرچه ای پرداخت. سپس عازم عتبات شد و به مدّت هفت سال دیگر در محضر آیات عظام حاج میرزا حسن شیرازی، محمّد کاظم خراسانی و سیّدمحمد کاظم طباطبایی یزدی به کسب دانش پرداخت و پس از نیل به درجه اجتهاد در سال ۱۳۲۴ در ۳۷ سالگی به اصفهان مراجعت کرد. آیت اللّه سیّدحسن مدرّس پس از کسب درجه اجتهاد از عتبات به اصفهان برگشت و زندگی بسیار ساده و با قناعتی را شروع کرد و در مدرسه‌های جدّه کوچک و جدّه بزرگ به تدریس درس‌های فقه، اصول، منطق و شرح منظومه مشغول شد و شاگردان بسیاری تربیت نمود که از جمله آنهاست: سیدعلی اصغر سِدِهی، صدر کوهپایی، شیخ محمود مفید، شیخ محمدباقر نجفی، محمدباقر الفت، مهدی الهی قمشه ای و حسام الواعظین. با اوج گیری جنبش مشروطه خواهی، وقتی انجمن ملّی اصفهان به ریاست حاج آقا نوراللّه اصفهانی تشکیل شد، مدرّس نیز به عضویت این انجمن درآمد و به سِمت نایب رئیس انجمن انتخاب شد. و در این دوره به همراه حاج آقا نور اللّه اصفهانی کمک های فراوانی به مشروطه خواهان کرد. شهید مدرّس از آغاز بلوغ خود تا آخرین لحظات شهادت، در حوزه‌های اصفهان، نجف، تهران و تبعیدگاهِ «خواف»، درس و بحث و تدریس را رها نکرد. او درحالی که به عنوان مجتهد طراز اول برای نظارت بر وضع قوانین در جلسات مجلس شرکت می‌کرد در مدرسه سپهسالار تهران نیز دو درس خارج، یکی در فقه و دیگری در اصول، آموزش می‌داد و این کار را تا هنگام بازداشت و تبعید ادامه داد. مدرّس، به عنوان فقیه و فیلسوف، معتقد بود که تنها با درس فقه و اصول نمی‌شود عالم متعهّد و آگاه به زمان و مُتخلّق به اخلاق اسلامی تربیت نمود. لذا ...

آخرین خبرها